بازگشت به ریشه‌ها؛ فلسفه زندگی زنان در روستاهای کویه

با وجود گسترش زندگی مدرن، زنان روستاهای دشت کویه همچنان آرامش و سلامت را در سادگی، کار روزانه و طبیعت جست‌وجو می‌کنند و زندگی شهری را نوعی محدودیت می‌دانند.

 

شیا کویی

کویه با اینکه پیشرفت تکنولوژی و زندگی مدرن شهری امکانات زیادی برای زنان فراهم کرده، اما هنوز در روستاهای دشت کویه زنانی هستند که در میان دود هیزم و بوی نان تازه، آرامش و سلامت روان خود را پیدا می‌کنند. آن‌ها باور دارند انسان برای زندگی در طبیعت و تحرک آفریده شده، نه برای محدود شدن در چهار دیواری شهر.

لعلی حمد جمعه، از اهالی روستای تیماروک در منطقه کویه، زنی توانمند و هنرمند است که هنوز هم با هیزم نان می‌پزد. او می‌گوید: «زندگی روستا از شهر بهتر است و دلم نمی‌خواهد به شهر برگردم، چون آب‌وهوا و کار در روستا آدم را سالم نگه می‌دارد.» او اغلب همراه همسایه‌ها نان می‌پزد.

 

«همه‌چیز هست، اما دل‌مان خوش نیست»
لعلی حمد در حالی که مشغول آماده کردن خمیر و پخت نان بود، گفت: زندگی امروز نسبت به گذشته راحت‌تر شده و کارها آسان‌تر انجام می‌شود، چون قبلاً زنان زحمت زیادی می‌کشیدند و همه کارها با هیزم بود. اما با وجود این راحتی‌ها، دل‌مان مثل گذشته شاد نیست. آن زمان امکانات کمتر بود، اما دل‌ها شادتر بود، غم کمتر بود و زندگی ساده‌تر می‌گذشت. اگر شب غذا می‌خوردی، دیگر نگران فردا نبودی، چون قناعت وجود داشت.

او درباره کار زنان روستا می‌گوید: زنان از ساعت پنج صبح بیدار می‌شوند و کارشان را شروع می‌کنند؛ دام‌ها را می‌دوشند، شیر را به ماست تبدیل می‌کنند، دام‌ها را به چرا می‌برند یا به کارهای کشاورزی می‌پردازند و تا شب بدون توقف کار می‌کنند.

 

«زندگی روستا سالم‌تر است»
به گفته او، زندگی روستایی باعث سلامت جسم و روان می‌شود؛ هم به خاطر آب‌وهوای پاک و هم به خاطر آرامشی که از دیدن طبیعت به دست می‌آید. او می‌گوید: «مادربزرگ ۸۰ ساله‌ای دارم که خودش برای چیدن گیاهان کوهی می‌رود و هنوز سرحال است. من هم چون همیشه فعال بوده‌ام، توانایی کار کردن دارم و هر روز صبح خودم نان می‌پزم.»

او تأکید می‌کند مهم‌ترین عامل سلامت در روستا تحرک است: «در شهر بیشتر می‌خورند و استراحت می‌کنند و زنان تحرک کمتری دارند، اما در روستا هم ذهن آرام‌تر و هم بدن فعال‌تر است. دیدن سرسبزی و طبیعت باعث می‌شود غم‌ها فراموش شوند.»

لعلی با یادآوری گذشته می‌گوید: در کودکی صبح زود بیدار می‌شدم و تا حدود ساعت ۹ نزدیک به صد نان می‌پختم. آن زمان مصرف نان بیشتر بود، چون مردم در کارهای سخت کشاورزی مثل درو و شخم‌زدن مشغول بودند. همه کارها با هیزم انجام می‌شد و گاز وجود نداشت. علاوه بر کارهای خانه، در کارهایی مثل درو و کاشت تنباکو هم کمک می‌کردیم و تا شب کار ادامه داشت.

او اضافه می‌کند: در گذشته برنج فقط در عید پیدا می‌شد و آن هم برای همه نبود. بیشتر غذاها محلی بودند؛ مثل دوغ، کشک و کوفته.

 

قربانی انفال
لعلی مانند بسیاری از زنان این منطقه، از قربانیان انفال است. زمانی که همسرش در این واقعه کشته شد، او یک پسر سه‌ساله داشت و خودش هم سه‌ماهه باردار بود. پنج ماه بعد دخترش به دنیا آمد و او به تنهایی فرزندانش را بزرگ کرد. می‌گوید: «شش سال در خانه پدرم بودیم، بعد خانه خودمان را ساختیم و حالا با پسرم زندگی می‌کنم.»

 

«زندگی اجتماعی در روستا هنوز زنده است»
دیمن صابر، همسایه او، می‌گوید: «با اینکه هم در روستا خانه داریم و هم در شهر، اما زندگی روستا را بیشتر دوست داریم. اگر به خاطر درس بچه‌ها نبود، اصلاً به شهر نمی‌رفتیم.» به گفته او، زنان چه در شهر و چه در روستا زحمت می‌کشند، اما در روستا کار بیشتر است، چون بسیاری از کارها هنوز سنتی و با هیزم انجام می‌شود.

او می‌افزاید: «من هنوز هم با هیزم نان می‌پزم و هیچ‌وقت از گاز استفاده نکرده‌ام، بنابراین کمبود گاز روی زندگی ما تأثیری ندارد.»

دیمن می‌گوید: «گاهی یک هفته هم به شهر نمی‌رویم، مخصوصاً وقتی مدرسه تعطیل است، چون زندگی شهری را دوست نداریم و به نظرمان مثل زندان است. دلمان می‌خواهد دوباره مثل گذشته کشاورزی و دامداری کنیم، چون کار برای خود آدم لذت‌بخش‌تر است و آدم کمتر وابسته به حقوق می‌شود.»

او در پایان می‌گوید: «از کودکی نان تنوری پختن را یاد گرفته‌ام و با همسایه‌ها مثل خواهر هستیم. بیشتر وقت‌ها با هم کار می‌کنیم. زندگی روستایی هنوز صمیمیت و ارتباط اجتماعی خودش را حفظ کرده؛ برخلاف شهر که ممکن است سال‌ها همسایه‌ات را نبینی.»