سیمین کاظمی: حذف مهریه بدون برابری حقوقی و استقلال اقتصادی زنان، میتواند به فرودستسازی بیشتر آنان منجر شود
سیمین کاظمی معتقد است محدود کردن مهریه بدون برابری حقوقی و استقلال اقتصادی زنان، میتواند ناامنی اقتصادی آنان پس از جدایی را افزایش دهد.
مرکز خبر- مهریه در نظام حقوقی و اجتماعی ایران تنها یک تعهد مالی میان زوجین نیست. در شرایطی که زنان و مردان از حقوق و اختیارات برابر در خانواده برخوردار نیستند و بخش قابل توجهی از زنان نیز استقلال اقتصادی ندارند، مهریه برای بسیاری از زنان به یکی از معدود ابزارهای حقوقی و مالی در مواجهه با بحرانهای زندگی مشترک و جدایی تبدیل شده است.
در سالهای اخیر، افزایش مطالبه مهریه و پیامدهای حقوقی آن، از جمله زندانی شدن برخی مردان به دلیل ناتوانی در پرداخت، به موضوعی بحثبرانگیز در ایران تبدیل شده است. در همین حال، بحث تغییر قوانین مربوط به مهریه نیز واکنشهای متفاوتی به دنبال داشته است؛ برخی بر کاهش تعهدات مالی مردان تأکید دارند و منتقدان این تغییرات میگویند وضعیت حقوقی و اقتصادی زنان نیز باید همزمان مورد توجه قرار گیرد.
سیمین کاظمی، جامعهشناس، در دو نوشته با عنوانهای «درباره قانون جدید مهریه» و «مسأله شدن مهریه» تلاش کرده است این موضوع را از زاویهای اجتماعی و ساختاری بررسی کند؛ از یک سو پیامدهای محدود کردن مهریه در شرایط کنونی را مورد توجه قرار داده و از سوی دیگر، شکلگیری و گسترش مطالبه مهریه را در ارتباط با تحولات اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران توضیح داده است.
مهریه؛ پشتوانهای در شرایط نابرابر
کاظمی در نقد محدود کردن مهریه معتقد است مسئله را نمیتوان صرفاً از زاویه مشکلات مردانی که قادر به پرداخت آن نیستند بررسی کرد و باید پیامدهای تغییر قانون برای زنان نیز در نظر گرفته شود.
به نوشته او، اگر زنان و مردان از نظر حقوقی، اقتصادی و اجتماعی در موقعیتی برابر قرار داشتند، میشد درباره ضرورت حذف مهریه بهعنوان یک تعهد مالی یکطرفه بحث کرد؛ اما در شرایط کنونی، چنین برابریای وجود ندارد و مهریه برای بخشی از زنان یکی از معدود پشتوانههای اقتصادی قابل اتکا محسوب میشود.
او ساختار قوانین خانواده در ایران را یکی از عوامل این نابرابری میداند و به تفاوت حقوق زن و مرد در حوزههایی مانند طلاق و حضانت و همچنین اختیارات قانونی مرد در برخی تصمیمهای مربوط به زندگی خانوادگی اشاره میکند.
از نگاه کاظمی، محدود کردن یکی از معدود ابزارهای اقتصادی زنان، بدون ایجاد حقوق و حمایتهای جایگزین، میتواند آنان را در موقعیت ضعیفتری قرار دهد.
زنان و وابستگی اقتصادی
کاظمی در نوشته خود بر وضعیت اقتصادی زنان نیز تأکید دارد. به گفته او، بخش بزرگی از زنان در ایران از درآمد مستقل برخوردار نیستند و بسیاری از آنان سالها در خانه و در چارچوب زندگی مشترک، کارهای خانگی و مراقبتی را بدون دریافت دستمزد انجام میدهند.
از این منظر، پایان زندگی مشترک برای زنی که شغل، درآمد یا دارایی مستقل ندارد، میتواند با خطر جدی فقر و ناامنی اقتصادی همراه باشد.
او هشدار میدهد که اگر مهریه محدود یا حذف شود، اما همزمان سازوکار مؤثری برای تأمین اقتصادی زنان پس از طلاق ایجاد نشود، فشار اقتصادی این تغییر بیش از همه میتواند متوجه زنان کمبرخوردار شود.
کاظمی همچنین بر این باور است که محدود کردن مهریه بدون توجه به سایر نابرابریهای حقوقی میتواند عملاً به ابزاری برای دشوارتر کردن خروج زنان از ازدواجهای نامطلوب تبدیل شود؛ زیرا زنی که حق طلاق برابر ندارد و از پشتوانه اقتصادی مستقلی نیز برخوردار نیست، ممکن است در صورت از دست دادن مهریه، امکان کمتری برای تأمین زندگی پس از جدایی داشته باشد.
او این وضعیت را نوعی «فرودستسازی مضاعف» میداند؛ یعنی محدود شدن یک ابزار حمایتی در شرایطی که هنوز نابرابریهای ساختاری دیگری در حقوق و اقتصاد زنان برطرف نشده است.
چرا مهریه به یک مسأله اجتماعی تبدیل شد؟
کاظمی در نوشته «مسأله شدن مهریه» به پرسش دیگری میپردازد: چرا مهریه از یک تعهد نمادین که زمانی با عبارت «کی داده و کی گرفته» توصیف میشد، به مطالبهای واقعی و قابل وصول تبدیل شد؟
او معتقد است پاسخ به این پرسش را نباید در ویژگیهای اخلاقی زنان جستوجو کرد. به نوشته او، افزایش مطالبه مهریه اغلب با «اهریمنسازی» از زنان توضیح داده شده، در حالی که باید تغییرات اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران را بررسی کرد.
کاظمی تغییرات مهم جامعه ایران از دهه ۱۳۷۰ را مورد توجه قرار میدهد و معتقد است ارزشها، هنجارها و رفتارهای اجتماعی همزمان با تحولات اقتصادی و سیاسی دگرگون شدهاند.
او این دوره را با گسترش نوعی حکمرانی مبتنی بر عقلانیت اقتصادی و منطق بازار مرتبط میداند و معتقد است پیامد این تغییر تنها به اقتصاد محدود نمانده و منطق اقتصادی به حوزههای مختلف زندگی اجتماعی نیز نفوذ کرده است.
از دیدگاه کاظمی، آنچه شکل گرفته تنها «اقتصاد بازار آزاد» نیست، بلکه نوعی «جامعه بازار آزاد» است که در آن تصمیمها و مناسبات افراد بیش از گذشته با محاسبات اقتصادی پیوند خورده است.
شکلگیری «سوژه زنانه جدید»
کاظمی در ادامه از شکلگیری نوعی «سوژه زنانه جدید» سخن میگوید؛ زنی که در جامعهای با منطق اقتصادی فزاینده زندگی میکند، اما همچنان از حقوق کامل و برابر برخوردار نیست.
به اعتقاد او، این زن ممکن است تحصیلکرده و دارای مهارت باشد، اما همچنان با موانعی برای ورود به بازار کار و دستیابی به استقلال اقتصادی روبهرو باشد. از سوی دیگر، در جامعهای که پول و توان اقتصادی نقش تعیینکنندهای در زندگی دارد، انتظار اینکه چنین زنی از یک امکان مالی مانند مهریه صرفنظر کند، با واقعیت اجتماعی موجود سازگار نیست.
بر همین اساس، کاظمی مهریه را در شرایط کنونی نوعی «سرمایه اقتصادی بالقوه» برای زن میداند؛ سرمایهای که میتواند در صورت فروپاشی زندگی مشترک به یکی از معدود منابع مالی او تبدیل شود.
از نگاه او، همین شرایط باعث شده است مهریهای که در گذشته اغلب تعهدی نمادین تلقی میشد، به مطالبهای جدی تبدیل شود.
«مطالبه مهریه نه محصول فمینیسم است و نه کار زنان بدجنس»
کاظمی در برابر روایتهایی که زنان مطالبهگر مهریه را افرادی فریبکار، سودجو یا فاقد عشق و صمیمیت معرفی میکنند، موضع انتقادی دارد.
او معتقد است مطالبه مهریه نه محصول فمینیسم است و نه کار زنان بدذات، بدجنس و فریبکار. از نظر او، این پدیده را باید حاصل تعامل دو وضعیت دانست: از یک سو جامعهای که منطق بازار و محاسبات اقتصادی در آن گسترش یافته و از سوی دیگر، نظم مردسالار و زنستیزی که همچنان زن را از منابع، فرصتها و حقوق برابر محروم میکند.
به نوشته کاظمی، از زنان در چنین ساختاری انتظار میرود مطیع، فداکار، وابسته و متکی به دیگران باشند؛ اما هنگامی که زن در چارچوب محدودیتهای موجود تلاش میکند عاملیت خود را اعمال کند و از یک ابزار قانونی برای دستیابی به حق خود بهره بگیرد، واکنش نهادهای حقوقی، قضایی، قانونگذاری و تبلیغاتی برای محدود کردن این امکان شکل میگیرد.
نقد تاریخی مهریه
کاظمی در عین حال تأکید میکند که دفاع از زنان به معنای دفاع دائمی از مهریه نیست. او با نگاهی تاریخی، مهریه را نهادی مرتبط با نظامهای اجتماعی گذشته میداند که در آن برای زن ارزش مالی تعیین میشده است.
از نگاه او، مهریه در این معنا بخشی از روند کالاییشدن زن و تقلیل جایگاه او به متاعی دارای ارزش مالی بوده است. بنابراین، مدافعان حقوق زنان و فمینیستها در نهایت نمیتوانند خواهان حفظ مهریه بهعنوان راهحل مسئله زنان باشند؛ زیرا هدف نهایی باید رسیدن به نظامی باشد که زن و مرد در آن از حقوق برابر برخوردار باشند.
کاظمی بر همین اساس، نوسازی نظام حقوقی خانواده را ضروری میداند؛ بهگونهای که قرارداد ازدواج بر پایه حقوق برابر تنظیم شود و مهریه نیز در چنین ساختاری موضوعیت خود را از دست بدهد.
حذف مهریه؛ اما پس از ایجاد برابری
با وجود نقد تاریخی کاظمی به مهریه، او حذف آن در شرایط کنونی را بدون ایجاد پشتوانههای حقوقی و اقتصادی جایگزین، قابل دفاع نمیداند.
او به پایین بودن مشارکت اقتصادی زنان، نبود شغل و درآمد مستقل برای شمار زیادی از زنان و حضور حدود ۲۵ میلیون زن خانهدار فاقد درآمد اشاره میکند و هشدار میدهد که حذف مهریه میتواند بسیاری از زنان را پس از طلاق با مشکلات اقتصادی و حتی فقر مواجه کند.
از دیدگاه او، راهکارهایی مانند تنصیف اموال و برقراری حقوق برابر زن و مرد در قوانین خانواده میتواند جایگزین مناسبی برای مهریه باشد، اما اجرای چنین راهکارهایی باید با توجه به توان واقعی زنان برای زندگی مستقل انجام شود.
کاظمی تأکید میکند که حذف مهریه زمانی میتواند در مسیر برابری حقوقی قرار گیرد که همزمان تبعیضهای اقتصادی و حقوقی علیه زنان نیز برطرف شده باشد و زنان از امکان واقعی تأمین مستقل زندگی خود برخوردار باشند.
بر این اساس، مسئله مهریه از نگاه این جامعهشناس نه صرفاً اختلافی درباره میزان بدهی مردان یا حقوق مالی زنان، بلکه بخشی از مسئله گستردهتر نابرابری در خانواده است؛ مسئلهای که بدون پرداختن همزمان به استقلال اقتصادی زنان، حق طلاق، مالکیت، تقسیم داراییهای زندگی مشترک و برابری حقوقی زن و مرد، نمیتوان برای آن راهحلی پایدار ارائه کرد.