هفته خونین زندان‌های ایران با موج اعدام، بازداشت و پنهان‌کاری امنیتی

هفته‌ی گذشته یکی از سنگین‌ترین و خونین‌ترین سرکوب ماه‌های اخیر در ایران بود؛ هفته‌ای که با اجرای شتاب‌زده احکام اعدام، بازداشت‌های گسترده، مرگ‌های مشکوک در بازداشتگاه، یورش‌های نظامی و تشدید فشار بر زنان، خانواده‌های دادخواه و زندانیان سیاسی همراه بود.

مرکز خبر- در حالی که توجه رسانه‌های بین‌المللی بر تحولات جنگی و مذاکرات منطقه‌ای متمرکز شده، زندان‌های ایران در سکوت خبری به صحنه اجرای پی‌درپی احکام مرگ بدل شده‌اند. مرور رویدادهای هفت روز گذشته نشان می‌دهد حکومت در سایه سکوت جهانی، ماشین ارعاب و حذف را با سرعتی کم‌سابقه به حرکت درآورده است.

تنها در فاصله چند روز، گزارش‌ها از اعدام  ۲۶ زندانی در زندان‌های مختلف حکایت دارد، آماری که در میان آن سهم زندانیان سیاسی و امنیتی به‌طور محسوسی افزایش یافته و نشانه روشنی از تشدید اعدام‌های هدفمند در شرایط بحرانی است.

ساسان آزادوار، ورزشکار ۲۱ ساله و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در زندان دستگرد اصفهان اعدام شد. حکم اعدام او با عنوان «محاربه» و بر پایه پرونده‌ای همراه با ابهام‌های متعدد حقوقی صادر شده بود و فاصله کوتاه میان تأیید حکم در دیوان عالی و اجرای آن، نگرانی‌ها درباره شتاب‌زدگی عامدانه در حذف معترضان را دوچندان کرد. مراسم خاکسپاری او نیز در فضایی شدیداً امنیتی و با محدودیت برای بستگان برگزار شد.

تنها سه روز بعد، در زندان وکیل‌آباد مشهد نیز سه بازداشت‌شده دیگر اعتراضات دی‌ماه به‌طور دسته‌جمعی اعدام شدند؛ خانواده‌هایی که تا واپسین ساعات با وعده بررسی پرونده در کمیسیون عفو به سکوت و انتظار واداشته شده بودند، صبح روز اجرای حکم به‌جای ملاقات، با خبر تحویل پیکر مواجه شدند. این شیوه، یکی از عریان‌ترین اشکال شکنجه روانی خانواده‌ها در روزهای اخیر بود.

در زندان مرکزی ارومیه نیز انتقال ناگهانی چند زندانی محکوم به اعدام به مکان‌های نامعلوم، نگرانی‌ها درباره اجرای مخفیانه احکام مرگ را افزایش داد. در این پرونده‌ها نیز خانواده‌ها از آخرین وضعیت عزیزان خود بی‌خبر نگه داشته شدند و نهادهای مسئول هیچ اطلاع‌رسانی شفافی ارائه نکردند. هم‌زمان، صدور احکام تازه اعدام برای چند بازداشت‌شده دیگر اعتراضات در شیراز نشان می‌دهد صف اعدام‌های سیاسی نه‌تنها متوقف نشده، بلکه در حال گسترش است.

در میان پرونده‌های ثبت‌شده این هفته، زنان جایگاه برجسته‌ای در فهرست بازداشت‌شدگان و تحت‌فشارها دارند؛ موضوعی که نشان می‌دهد دستگاه امنیتی، زنان معلم، زنان بهائی، خواهران دادخواه و اعضای خانواده قربانیان را به‌طور مستقیم هدف گرفته است.

سارا سپهری، شهروند بهائی ساکن شیراز، با گذشت بیش از سه هفته از بازداشت همچنان در زندان عادل‌آباد در بلاتکلیفی نگهداری می‌شود. او پیش از بازداشت تحت مراقبت پزشکی بوده و اکنون گزارش‌ها از تهدید جدی سلامت جسمانی‌اش در زندان حکایت دارد. هم‌زمان دیگر شهروند بهائی، پس از احضار قضایی بار دیگر بازداشت و به زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شده و همچنان بدون پاسخ روشن درباره وضعیت پرونده‌اش در حبس مانده است.

فشار امنیتی تنها متوجه زندانیان زن نیست، بلکه خانواده‌های دادخواه را نیز نشانه گرفته است. اکرم دانشورکار و اعظم دانشورکار، دو خواهر ساکن کرج، زمانی بازداشت شدند که تنها در جست‌وجوی تحویل پیکر برادر اعدام‌شده‌شان بودند؛ بازداشتی که به‌روشنی نشان می‌دهد حکومت حتی سوگواری و دادخواهی را نیز برنمی‌تابد.

در گرگان نیز معصومه آژینی، خواهر یک زندانی سیاسی اعدام‌شده دهه شصت، ناپدید شده و تاکنون هیچ اطلاع شفافی از محل نگهداری او منتشر نشده است.

در حوزه آموزش نیز زنان فعال صنفی زیر ضرب رفته‌اند. شهناز رضایی شریف‌آبادی، زهرا عزیزی، لیلا افشار، میترا نیک‌پور و فاطمه یزدانی، پنج معلم معترض کرمانی، برای اجرای احکام سنگین جزای نقدی احضار شده‌اند؛ احکامی که در کنار احضار همکارانشان برای زندان، از تشدید پرونده‌سازی امنیتی علیه تشکل‌های صنفی حکایت دارد.

در لرستان نیز یک زن همراه دو تن دیگر بازداشت و هم‌زمان ویدیوی اعترافات اجباری آنان منتشر شد؛ بدون آنکه هویت کامل، شرایط بازجویی یا امکان دسترسی آنان به وکیل روشن باشد. در سیستان و بلوچستان نیز یک زن بلوچ همراه همسرش در یورش بامدادی نیروهای امنیتی به منزلشان در سراوان بازداشت شد.

 

همچنین حنیفه آوندی، زن ۲۴ ساله‌ای که قربانی کودک‌همسری و خشونت ساختاری بود، همراه دو زندانی مرد در تبریز با اتهامات مواد مخدر، یک زندانی در کرج  و نیز دو زندانی سیاسی ناصر بکرزاده زندانی سیاسی کورد و یعقوب کریم‌پور شهروند ترک پیرو آیین یارسان به اتهام جاسوسی برای اسرائیل در ارومیه به‌صورت مخفیانه اعدام شدند. همزمان، صدور حکم اعدام برای چهار بازداشت‌شده اعتراضات دی‌ماه در مرودشت نشان می‌دهد ماشین اعدام در پرونده‌های سیاسی و هم غیرسیاسی با شدت بیشتری در حال پیشروی است؛ آن‌هم در شرایطی که درباره بسیاری از این پرونده‌ها هیچ شفافیتی درباره روند دادرسی، دسترسی به وکیل و جزئیات محاکمه وجود ندارد.

همزمان، سازمان عفو بین‌الملل نیز نسبت به افزایش اعدام‌ها، به ویژه اعدام معترضان هشدار داد. براساس گزارش منتشر شده توسط این سازمان، هم اکنون ١٣ معترض در خطر اعدام قرار دارند. به گفته عفو بین‌الملل، این معترضان تحت شکنبه و حبس انفرادی و در دادگاه‌ها چند ساعتی ناچار به اعتراف اجباری شده‌اند.  

 

کودکان و نوجوانان؛ قربانیان بی‌دفاع خشونت

ماشین امنیتی حکومت در این هفته حتی کودکان را نیز از دایره خشونت بیرون نگذاشت. در کویر شهداد کرمان، تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی به خودروی حامل سه شهروند بلوچ به کشته شدن آنان انجامید که یکی از جان‌باختگان، نوجوان ۱۵ ساله اهل زاهدان بود. منابع محلی تأکید کرده‌اند خودرو بدون هشدار قبلی به گلوله بسته شد.

هم‌زمان، گزارش‌ها از ادامه نگهداری نوجوانان بازداشت‌شده در اعتراضات در شرایط فشار و بی‌خبری حکایت دارد؛ کودکانی که از حق تماس با خانواده، وکیل و دادرسی شفاف محروم مانده‌اند و عملاً به ابزاری برای اعمال فشار امنیتی بدل شده‌اند.

 

مرگ در بازداشتگاه و زندان؛ خاموش‌سازی زیر شکنجه

هفته گذشته تنها هفته اعدام نبود؛ بازداشتگاه‌ها نیز به محل مرگ خاموش شهروندان تبدیل شدند. گزارش‌هایی از مرگ مشکوک چند بازداشت‌شده در تهران و کرمان منتشر شد؛ شهروندانی که پس از بازداشت، خانواده‌هایشان روزها از وضعیت آنان بی‌خبر بودند و تنها برای تحویل پیکر فراخوانده شدند. در برخی موارد، آثار جراحت شدید بر بدن قربانیان مشاهده شده و تلاش خانواده‌ها برای پیگیری مستقل با تهدید و پرونده‌سازی پاسخ گرفته است.

این موارد، در کنار بازگرداندن زندانیان بیمار به بازداشتگاه با وجود نیاز فوری به درمان، نشان می‌دهد محرومیت پزشکی و خشونت فیزیکی همچنان بخشی از سازوکار تثبیت‌شده سرکوب در زندان‌های ایران است.

در کنار اعدام و مرگ در بازداشت، موج بازداشت‌های فله‌ای نیز در شهرهای مختلف ادامه یافته است. در ۸ اردیبهشت، روستای پیان در ایذه شاهد یورش گسترده نیروهای لباس‌شخصی و انتظامی بود؛ یورشی با حضور خودروهای مجهز به سلاح سنگین، تخریب مغازه‌ها و ایجاد رعب در میان ساکنان. این حمله، تنها یکی از نشانه‌های امنیتی‌سازی شدید مناطق معترض در روزهای اخیر است.

هم‌زمان در شهرهای مختلف، شمار زیادی از شهروندان با احکام اعدام، خطر محاربه، ناپدیدسازی قهری، سلول انفرادی، محرومیت از درمان، اعترافات اجباری و بازداشت‌های بدون اطلاع‌رسانی مواجه شده‌اند. در بسیاری از این پرونده‌ها، خانواده‌ها یا از محل نگهداری عزیزانشان بی‌خبرند یا برای آزادی موقت با وثیقه‌های چند میلیارد تومانی روبه‌رو شده‌اند؛ وثیقه‌هایی که عملاً خانواده‌ها را به گروگان اقتصادی تبدیل می‌کند.

 

تحویل پیکرهایی ادامه شکنجه خانواده‌ها

یکی از تلخ‌ترین تصاویر این هفته، روایت خانواده‌هایی بود که حتی پس از مرگ نیز از حق سوگواری محروم مانده‌اند. در شماری از پرونده‌ها، تحویل پیکر با تأخیر، محدودیت شدید برای مراسم خاکسپاری، دفن امنیتی و جلوگیری از حضور آزادانه بستگان همراه بوده است. حکومت با این شیوه، سوگ را به شکنجه‌ای ممتد تبدیل می‌کند؛ شکنجه‌ای که هدف آن تنها فرد اعدام‌شده نیست، بلکه شکستن روحیه خانواده و جامعه پیرامون اوست.

آنچه در این یک هفته رخ داد نشانه یک الگوی روشن است که جمهوری اسلامی در شرایطی که جامعه جهانی سرگرم جنگ، مذاکرات و پرونده‌های منطقه‌ای است، با کمترین هزینه سیاسی در حال پیشبرد پروژه حذف فیزیکی معترضان و ارعاب اجتماعی است.

از چوبه‌های دار در زندان‌ها تا مرگ در بازداشتگاه، از یورش به روستاهای معترض تا بازداشت زنان، معلمان و خانواده‌های دادخواه، از تیراندازی به کودکان بلوچ تا پنهان‌کاری در تحویل پیکرها، همه‌چیز از فعال شدن هم‌زمان چند بازوی یک ماشین سرکوب خبر می‌دهد. هفته گذشته نشان داد که در ایران، هم‌زمان با انفجارها در مرزها، پشت دیوار زندان‌ها نیز جنگ دیگری جریان دارد؛ جنگی خاموش علیه جان انسان‌ها که جهان هنوز ترجیح داده آن را نبیند.