کودکسازی زنان؛ راهبرد مردسالاری برای جلوگیری از استقلال آنان!؟
سیمون دوبووار در کتاب «جنس دوم» توضیح میدهد که جامعه مردسالار چگونه زنان را به نقشهایی ضعیف و وابسته سوق میدهد. کودکانهسازی نیز بخشی از همین سازوکار است؛ الگویی که با کمک رسانه، تبلیغات و فشن، زن ایدهآل را موجودی مطیع و وابسته به مرد بازنمایی میکند.
ساره پورخزری
کرماشان- زن بالغی را تصور کنید که در گفتار و رفتار، خود را شبیه کودکی خردسال نشان میدهد؛ از بهکار بردن واژههای کودکانه گرفته تا نشان دادن ناتوانی در انجام کارهای ساده. این رفتارها گاهی آگاهانه انتخاب میشوند و گاهی تحت تأثیر الگوهای اجتماعی و فرهنگی شکل میگیرند. اما چرا کودکنمایی برای برخی زنان به بخشی از تصویر «زن جذاب» تبدیل شده است؟ منتقدان این پدیده ریشه آن را در فرهنگ مردسالارانهای میدانند که ظرافت زنانه را با ضعف، وابستگی و اطاعت پیوند زده و از این طریق، زنان را به بازتولید تصویری کودکانه و دور شدن از استقلال و توانمندی سوق میدهد.
کودکنمایی؛ وقتی ضعف به ویژگی زنانه تبدیل میشود
فرنگیس.ف، فعال حقوق زنان در کرماشان، میگوید: «اگر فضای مجازی یا عرصه واقعی جامعه را مورد بررسی قرار دهیم، با گروه بزرگی از افراد روبهرو میشویم که مدام توصیه میکنند زن نباید توانایی تعمیر وسایل یا انجام کارهای مستقل را داشته باشد. آنان زنان را به سمت فعالیتهایی سوق میدهند که نتیجهای جز وابستگی به مردان ندارد. این الگوها به تدریج به عنوان ویژگیهای جذاب زنانه معرفی شدهاند؛ زنانی که باید مانند کودک رفتار کنند و همین کودکوارگی به عنوان معیار محبوبیت در نگاه بسیاری از مردان جا افتاده است. اما نباید فراموش کرد که پشت این ظاهر ساده، تنها مردسالاری قرار ندارد؛ بلکه تهدیدی عمیقتر و خطرناکتر نیز نهفته است. من باور دارم که تمایل برخی مردان به رابطه و ارتباط با کودکان، در این الگوها بازتاب پیدا میکند. به جرئت میتوان گفت مردانی که خواهان زنانی کودکواره هستند، در ناخودآگاه خود گرایشهای پدوفیلیایی دارند. آنان با بازتولید این الگوها تلاش میکنند زنان را از بلوغ و استقلال محروم کرده و به سطحی کودکانه فرو بکاهند. این روند نه تنها آزادی و توانمندی زنان را محدود میکند، بلکه جامعه را نیز در معرض خطر قرار میدهد؛ زیرا با طبیعی جلوه دادن کودکوارگی زنان، عملاً زمینهای برای عادیسازی تمایلات بیمارگونه فراهم میشود. بنابراین نقد این الگوها و مقاومت در برابر آنها تنها دفاع از حقوق زنان نیست، بلکه اقدامی ضروری برای سلامت اجتماعی و جلوگیری از بازتولید خشونت و سوءاستفاده در جامعه است.»
سیمون دوبووار در کتاب «جنس دوم» توضیح میدهد که جامعه مردسالار چگونه زنان را به نقشهایی ضعیف، وابسته و نیازمند هدایت سوق میدهد. کودکانهسازی زنان نیز بخشی از همین سازوکار است؛ الگویی که با کمک رسانه، تبلیغات، مد و فشن، زن ایدهآل را موجودی مطیع، کمخطر و وابسته به مرد بازنمایی میکند. در این نگاه، زیبایی در کنار ضعف و کمهوشی به معیاری برای جذابیت زنانه تبدیل میشود.
رسانهها چگونه زن کودکوار را بازتولید میکنند؟
اگر نمونهی بارز این الگو را در گذشته جستجو کنیم، به یکی از نخستین کلیشههای رسانهای میرسیم که آن، بلوند احمق (dumb blonde) است؛کلیشهای که خاستگاه آن هالیوود بود و از قرن گذشته تاکنون بهعنوان نماد زن جذاب بازنمایی شده است. نمونهی برجستهی این تصویر، مرلین مونرو است؛ بازیگری که با وجود گذشت بیش از ۶۰ سال از مرگش، همچنان نماد جذابیت زنانه در فرهنگ عمومی باقی مانده است. شخصیت رسانهای مونرو، زنی بسیار زیبا اما فاقد هوش عقلانی و کاملاً وابسته به توجه مردان بود و این دقیقاً همان چیزی است که نظام مردسالار میخواهد، زنی مطیع، کمهوش و در خدمت میل مردانه. این کلیشه تنها نمونهی کوچکی از فرآیند گستردهی پرورش شخصیتهای زنانهی مطیع و کمهوش است؛ شخصیتهایی که قرار است الگوی رفتاری زنان واقعی شوند. در دهههای گذشته و امروز، نمونههای مشابهی در شخصیتهای کارتونی، کاراکترهای داستانی، شعرها، تبلیغات و حتی اینفلوئنسرهای فضای مجازی دیده میشود. همهی اینها در نهایت زنان را بهسوی شخصیتی سوق میدهند که همچون کودکی مطیع رفتار کنند و از بلوغ و استقلال فاصله بگیرند.
میترا.ث، روزنامهنگار در کرماشان، میگوید: «تشویق زنان به رفتارهایی که آنان را در موضع ضعف، ناتوانی و بیقدرتی در تصمیمگیری قرار میدهد، امروز در میان بسیاری از زنان نفوذ کرده و این امر میتواند بسیار خطرناک باشد. مردسالاری سازوکاری دارد که مدام شکل عوض میکند و هر بار با ظاهری زیبا، فریبنده و بهظاهر طبیعی بازمیگردد تا بتواند دوباره در ذهن و رفتار زنان نفوذ کند. اگر امروز هر صفحهای در اینستاگرام یا دیگر پلتفرمها را باز کنیم، با موجی از مردانی روبهرو میشویم که مدام سخنرانی میکنند و میگویند زن باید انرژی زنانه داشته باشد. اما این انرژی را نه در قدرت، خلاقیت یا استقلال، بلکه در انجام ندادن فعالیتهایی تعریف میکنند که بهزعم آنان فقط باید توسط مردان انجام شود؛ گویی مردان مجوز انحصاری انجام کارهای مهم، فنی یا تصمیمساز را در اختیار دارند. در واقع، زنان باید آگاه باشند که هر الگویی که آنان را از استقلال، قدرت تصمیمگیری و توانمندی دور میکند، ردپایی روشن از مردسالاری در خود دارد. این الگوها ممکن است در قالب توصیههای بهظاهر مهربان، جملات انگیزشی، یا حتی آموزشهای روانشناسانه ارائه شوند، اما در نهایت هدفشان یکی است و آن هم محدود کردن زن و بازگرداندن او به جایگاهی وابسته، مطیع و کمقدرت.»
استقلالزدایی از زنان؛ چهره تازه مردسالاری
بنابراین میتوان گفت گسترش تشویق زنان به رفتارهای کودکانه در سالهای اخیر، ریشهای عمیق در مردسالاری دارد. این روند در واقع یکی از ترفندهای دیرپای این نظام است که با بازتولید آن در قالبی نوین، میکوشد بار دیگر از حربهای کهنه اما مؤثر بهره گیرد؛ حربهای که استقلال زن را هدف قرار داده و با چهرهای فریبنده و نقابی دروغین، سعی دارد راه نفوذ مردسالاری را به ژرفترین لایههای باور زنان هموار سازد تا بار دیگر قدرت آنان را در دست گیرد.