چشم‌ها و دوربین‌ها؛ تقابل اراده مردم و قدرت‌نمایی حاکمیت‌ها

گسترش دوربین‌های نظارتی در شهرهای ایران، به‌ویژه پس از افزایش اعتراضات مردمی، از سوی منتقدان بخشی از سیاست کنترل اجتماعی و رصد دائمی شهروندان تلقی می‌شود؛ سیاستی که به گفته آنان فراتر از اهداف اعلام‌شده امنیتی و ترافیکی عمل می‌کند.

ساره پورخزری

کرماشان- چشم‌هایی جست‌وجوگر که بی‌وقفه، تمام رفت‌وآمدها، حرف‌ها و واکنش‌ها را زیر نظر دارند؛ چشم‌هایی که گویی تنها مأموریتشان شناسایی و کنترل هر آن چیزی است که ممکن است برای صاحبانشان تهدیدی جدی به شمار آید. اما این چشم‌ها از جنس خون و گوشت نیستند، بلکه دوربین‌هایی‌اند که در خیابان‌ها، کوچه‌ها، جاده‌ها و معابر نصب شده‌اند تا همه چیز در میدان دیدشان باشد و هیچ حرکت، رفتار یا کنشی از نگاهشان پنهان نماند. این روزها اگر در سطح شهر کرماشان قدم بزنیم، با دوربین‌هایی روبه‌رو می‌شویم که در ظاهر با عنوان‌هایی مانند دوربین کنترل سرعت، دوربین نظارت ترافیکی و موارد مشابه معرفی می‌شوند؛ عنوان‌هایی که در نگاه نخست، کارکردی فنی و خدماتی را به ذهن آدمی القا می‌کنند. اما در عمل، این تجهیزات کارکردی فراتر از آنچه اعلام می‌شود دارند و به ابزاری برای رصد دائمی شهروندان تبدیل شده‌اند.

 

دوربین‌ها؛ ابزار کنترل در عصر نظارت فراگیر

در سال‌های اخیر و هم‌زمان با افزایش اعتراضات خیابانی مردم علیه نظام جمهوری اسلامی، حکومت برای سرکوب و شناسایی مخالفان خود به شیوه‌های گوناگونی متوسل شده است. یکی از مهم‌ترین این ابزارها، گسترش استفاده از دوربین‌های نظارتی در معابر، خیابان‌ها و فضاهای عمومی است؛ ابزاری که برای حکومت نه فقط وسیله‌ای امنیتی، بلکه بخشی از راهبرد بقا به شمار می‌آید. در حکومت‌های در حال افول، آنچه بیش از هر چیز بدنه قدرت را می‌ترساند، از دست رفتن کنترل است. به همین دلیل، هرچه مشروعیت اجتماعی کاهش می‌یابد، نظارت و کنترل فیزیکی و امنیتی پررنگ‌تر می‌شود. نصب گسترده دوربین‌ها در خیابان‌ها و معابر را می‌توان تلاشی برای جبران فرسایش اقتدار دانست؛ تلاشی برای آن‌که حکومت بتواند جامعه را زیر نظر بگیرد، تحرکات اعتراضی را زودتر شناسایی کند و هرگونه مخالفت را کنترل کند. چنین حکومت‌هایی معمولاً از تجمع، سازمان‌یابی، نافرمانی مدنی، گسترش اعتراضات و حتی شکل‌گیری همبستگی میان مردم هراس دارند، زیرا می‌دانند هر پیوند اجتماعی می‌تواند به نیرویی سیاسی تبدیل شود که برای حکومتشان خطرآفرین باشد. از این منظر، دوربین‌ها به بخشی از سازوکار ارعاب و کنترل‌ تبدیل شده‌اند؛ سازوکاری که مردم را همواره در معرض دیده‌شدن قرار داده و حس ناامنی و مراقبت دائمی را به زندگی روزمره آنان تحمیل کرده است.

 

از اشتازی تا جمهوری اسلامی؛ تاریخ تکرارشونده نظارت

اما در حکومت‌های دیکتاتوری، این شیوه نظارت به‌روشنی دیده می‌شود. اگر به تاریخ حکومت‌های اقتدارگرا نگاه کنیم، درمی‌یابیم که بسیاری از آن‌ها، با وجود تفاوت‌های ایدئولوژیک و سیاسی، در شیوه‌های کنترل جامعه و حفظ بقای خود شباهت‌های فراوانی داشته‌اند. تقریباً همه این حکومت‌ها برای دوام قدرت، به ابزارهایی چون مراقبت دائمی، نفوذ در زندگی خصوصی مردم، سانسور، ایجاد هراس و سرکوب سازمان‌یافته متوسل شده‌اند. برای نمونه، در آلمان شرقی، سازمان اشتازی یکی از مشهورترین نمونه‌های دستگاه‌های امنیتی مبتنی بر نظارت گسترده بود. این سازمان با شنود تلفن‌ها، کنترل نامه‌ها و مرسولات پیش از رسیدن به دست گیرنده، نصب میکروفون و ابزارهای شنود در خانه‌ها، محل کار و فضاهای عمومی و نیز با عکاسی و فیلم‌برداری پنهانی، زندگی شهروندان را به‌طور مداوم زیر نظر داشت. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در بسیاری از حکومت‌های دیکتاتوری، الگوی حکمرانی بر پایه بی‌اعتمادی به جامعه و ترس از مردم شکل می‌گیرد. به همین دلیل، نظارت فراگیر به بخشی از منطق بقای این حکومت‌ها تبدیل می‌شود. هرچه حکومت بیشتر احساس ضعف یا بی‌ثباتی کند، تمایل آن به کنترل شدیدتر، مداخله بیشتر در زندگی خصوصی شهروندان و گسترش ابزارهای مراقبتی مانند دوربین‌ها نیز افزایش می‌یابد.

مهسا. غ، دانشجوی رشته‌ی ارتباطات و رسانه، می‌گوید:«در حکومت‌های اقتدارگرا، زندگی مستقلانه و آزادانه‌ی مردم امری هراس‌انگیز تلقی می‌شود؛ گویی حکومت حتی از ساده‌ترین شکل زندگی روزمره‌ی مردم نیز می‌ترسد. در کرماشان، استانی که در رتبه‌های نخست فقر، فلاکت، بیکاری، اعتیاد و حاشیه‌نشینی قرار دارد، دولت هر روز بر تعداد دوربین‌های نظارتی سطح شهر می‌افزاید. این رفتار نشان می‌دهد که حکومت حتی از مردمانی که خود در تنگنای شدید اقتصادی و اجتماعی گرفتارند نیز احساس تهدید می‌کند. شاید برخی تصور کنند که این دوربین‌ها فقط در محله‌های مرکزی یا مناطق حساس نصب می‌شوند، اما واقعیت چیز دیگری است. در بسیاری از مناطق حاشیه‌ای کرماشان جاهایی که هنوز لوله‌کشی آب و گاز وجود ندارد و مردم در خانه‌هایی آلونک‌مانند زندگی می‌کنند، در ورودی همان محله‌ها دوربین‌های پیشرفته‌ی کنترل و رصد نصب شده است. این تناقض برای بسیاری از مردم عجیب و غیرعادی است؛ مناطقی که از ابتدایی‌ترین امکانات محروم‌اند، اما زیر سنگین‌ترین نظارت‌ها قرار دارند. به باور من، دلیل این حجم از دوربین‌ها فقط کنترل ترافیک یا امنیت نیست؛ بلکه تلاشی است برای مهار هرگونه امکان شکل‌گیری زندگی مستقل، اعتراض یا حتی همبستگی اجتماعی. اگر روند کنونی ادامه پیدا کند، بعید نیست که در چند سال آینده، حکومت برای هر فرد یک دوربین اختصاصی در نظر بگیرد.»
 

    

تلسکرین‌های مدرن؛ از خیابان تا زندگی دیجیتال

در رمان ۱۹۸۴ نوشته‌ی جورج اورول، راوی از دستگاهی به نام تلسکرین سخن می‌گوید؛ ابزاری که حکومتِ توتالیترِ اوشینیا آن را در همه‌جا از جمله خیابان‌ها، معابر، غذاخوری‌ها، خانه‌ها و هر مکانی که انسان می‌تواند در آن رفت‌وآمد داشته باشد، نصب کرده است. در این کتاب، تلسکرین تنها یک صفحه‌ی نمایش نیست؛ چشمی دائمی است که شبانه‌روز حرکات، صداها و حتی حالات چهره‌ی مردم را زیر نظر دارد و هم‌زمان پیوسته پیام‌های تبلیغاتی حزب را پخش می‌کند و واکنش شهروندان را به این پیام‌ها ثبت می‌کند. کافی است کسی هنگام شنیدن خبری لبخندی نامناسب بزند یا اخمی غیرقابل‌قبول بر چهره‌اش ظاهر شود؛ حکومت می‌تواند فوراً او را بازداشت کند. اما اگر این تصویر را از دل رمان بیرون بکشیم و در واقعیت امروز قرار دهیم، شباهت‌ها نگران‌کننده‌اند. بسیاری از ابزارهای الکترونیکی در دست حکومت جمهوری اسلامی، از دوربین‌های شهری گرفته تا سامانه‌های شنود و رصد دیجیتال، به نوعی به تلسکرین‌های مدرن تبدیل شده‌اند؛ ابزارهایی که کوچک‌ترین رفتار، حرکت، ارتباط و حتی الگوهای احساسی مردم را تحلیل می‌کنند. این وضعیت البته منحصر به ایران نیست؛ در بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا، نظارت دیجیتال به ستون اصلی کنترل اجتماعی تبدیل شده است. در چنین ساختارهایی، حکومت‌ها تنها به کنترل رفتارهای بیرونی بسنده نمی‌کنند؛ آن‌ها می‌کوشند به قلمرو افکار انسان‌ها نیز نفوذ کنند و هدف نهایی این است که شهروندان نه‌فقط در عمل، بلکه در ذهن نیز مطابق میل حکومت فکر کنند. این همان چیزی است که اورول دهه‌ها پیش هشدار داده بود، نظارتی که از جسم آغاز می‌شود و به ذهن ختم می‌شود تا حکومت‌ها بتوانند تمام جریانات فکری را نیز دستخوش تغییراتی به نفع خود کند. اما نظارت تنها به دوربین‌هایی که در سطح خیابان‌ها نصب شده‌اند محدود نمی‌شود. بسیاری از اپلیکیشن‌های ایرانی هنگام نصب، دسترسی‌هایی فراتر از نیاز واقعی خود مطالبه می‌کنند؛ از جمله دسترسی به دوربین موبایل، میکروفون، حافظه داخلی و حتی موقعیت مکانی. این یعنی بخش بزرگی از زندگی دیجیتال مردم در ایران، از لحظه‌ای که گوشی را در دست می‌گیرند تا زمانی که سیستم کامپیوتری خود را روشن می‌کنند، زیر سایه‌ی یک نظارت دائمی قرار می‌گیرد و این یعنی مردم نه فقط هنگام عبور از خیابان، بلکه در خصوصی‌ترین لحظات روزمره نیز در برابر تلسکرین جمهوری اسلامی قرار می‌گیرند؛ تلسکرینی که مرز میان فضای عمومی و خصوصی را عملاً از میان برده است. این ترکیبِ نظارت خیابانی و نظارت دیجیتال، نوعی حضور دائمی و نامرئی قدرت را ایجاد کرده؛ حضوری که هدفش نه فقط کنترل رفتار، بلکه شکل‌دهی به احساس امنیت، اعتماد و حتی شیوه‌ی زیستن مردم است.

مهسا در ادامه می‌گوید:«این اقدامات حکومت‌های اقتدارگرا نمایش قدرت نیست، بلکه نشانه‌ای آشکار از ضعف است. نظارت بر جزئی‌ترین لحظات روزمره‌ی مردم، بیش از آن‌که اقتدار را نشان دهد، پرده از ترس و واهمه‌ی حاکمیت‌ها از مردمانشان برمی‌دارد. حکومتی که از قدم‌زدن ساده‌ی شهروندان در خیابان هراس دارد، در واقع از فروپاشی تصویری که از قدرت برای خود ساخته می‌ترسد. اما در دل همین نظارت دائمی، نباید قدرت واقعی خود را به عنوان مردم جامعه دست‌کم بگیریم. وقتی حتی پیاده‌روی ما در خیابان، یا یک رفتار عادی و بی‌خطر، حکومت را وادار به مراقبت و کنترل می‌کند، این خود نشانه‌ای است از اینکه قدرت جمعی ما تا چه اندازه می‌تواند لرزه بر اندام ساختاری بیندازد که تا دندان مسلح است. ترس حکومت از مردم، در حقیقت اعترافی ناخواسته به نیرویی است که در کنار هم داریم؛ نیرویی که اگر هم‌صدا و هم‌قدم شود، می‌تواند هر سازوکار سرکوبگری را به چالش بکشد.»

 

       

قدرت مردم در برابر چشم‌های مراقب

اگرچه چشمانی بی‌روح و فرمان‌پذیر، شبانه‌روز مردم را زیر نظر دارند، اما در برابر همین چشم‌های پنهان و آشکار حکومت‌ها، دیدگانی دیگر وجود دارند؛ دیدگانی زنده، آگاه و سرشار از احساس که از دریچه‌ی نگاهشان می‌توان خشم، امید و قدرت همبستگی را علیه حاکمیت‌های اقتدارگرا دید. این چشم‌ها، برخلاف دوربین‌هایی که تنها ثبت می‌کنند و اطاعت، می‌بینند، می‌فهمند و واکنش نشان می‌دهند. آنها حامل تجربه، درد، مقاومت و آرزوهای مردمی هستند که حکومت‌ها هرگز نمی‌توانند در چارچوب خواسته‌های خود محبوسشان کنند. اینجاست که در برابر این لنزهای سرد و بی‌جان نظارتی، نگاه‌های انسانی یادآور حقیقتی مهم‌اند و آن هم اینکه قدرت واقعی در دست کسانی است که می‌توانند ببینند و فهمیدن را انتخاب کنند؛ نه در اختیار سازوکارهایی که تنها برای کنترل ساخته شده‌اند. همین نگاه‌های زنده‌اند که می‌توانند لحظه‌ای را به جرقه‌ای و جرقه‌ای را به جنبشی تبدیل کنند و چشمان فرمایشی و فلزی را از معنا تهی کنند.

 

https://youtu.be/puRWpitW8Oo?t=12